در نگاهت ایستاده بودم
ناگهان لنگر زمان را کشیدی
به باغ جوانی سفر کردم
همه زمان ها در افق شوق زنده بود
Ancre du temps
Je me tenais devant toi
Soudain, tu as tiré l'ancre du temps
J'ai voyagé dans le ja
از پیر کنعان( در غم یوسف) سخنی دلپذیر شنیده ام، که آنچه فراق بر سر عاشق می آورد وصف ناپذیر است( چگونه سخن یعقوب برای فراق، خوش می شود؟ ایهام وابهام َشعری:- این سخن التیام درد فراق است - فراق آورنده حا
موضوع: معیار دانایی-پرهیز از سرایت نادانی... نادان را مردم مدان و داناي بي هنر را دانا مشمر و پرهيزگار بي دانش را زاهد مدان. و با مردم نادان صحبت مكن خاصه با ناداني كه پندارد داناست.و بر جهل خرسند مشو
طنین نفس هایت وقتی
در گرمای نفس های من افتاد
سمفونی موسیقی خدا شد
Symphonie de Dieu
Quand la résonance de votre souffle
Elle est tombée dans la chaleur de mon souffle
Elle est devenue la symphonie de